تورا هیمشه دوست میدارم ... ای تخلّص صدای من !!!
وقتی که استخوانهایم را در زیر دندانهایت خرد میکنی ، لذّت میبرم ...
لذّت مرگ ... لذّت نابودی ...
و آنچه در گلویت گیر کرده ، حلقوم من است !!!
پس بخوان ...
بخوان و نعره بزن بر پیکر منحوس این جهان
فریاد کن ، بلرزان ، این ایسته ی زمان
مخدوش کن این خاطر آرام مردمان
عمر صدایم را بیفزای در ظلمت شبان
تشویش را بمیران ...
در یک نفس ، محکم بِدَم در صور مرگ قاضیان
رعشه بینداز بر تنین واق واق این سگان
ای وای از دست جهان ... ای وای بر این مردمان ... بر ما گره خورده زمان ...
واق سگان این شبان ... این قاضیان بی زبان ...
این قصه ایست از بی کسان !!!
و چه صدای زیبایی است ، صدای سرد من در گلوی تو ...
و چه زجر آور برای آنان که هنوز خواهان خفقان و سکوت اند !!!
فریاد کن سگ خوب من ... فریاد کن ...