مسعود نام کوچک و نه چندان مترادف با حال من است ! امیدوارم خیال ها ما را ادامه دهند . تا بلکه پلکی بپرد از سر شوق و نه از لهجه ی تلخ و به خون تافته ی عقلانی ... و بدانیم هنوز ، فارغ از این تن حایل شده در بین زمان ... شوق در روح خداوند جاریست ...
..........
گوش کن اصوات خفته در نفس های مرا ... خسته ام از هر چه نیرنگ و صدای بی صدا ...