به عکس تو می نگرم ...
خمار !!!
خمار و مست !!!
مست و پریشان ...
پریشان و آرام ...
آرام ...
بی تو آرام !!!
با نگاهی که انگار دیدن را بهانه ی تجسم خاطراتمان کرده !!!
در پس چهره ات خاطرات را مرور میکنم ...
جزء به جزء را به تماشا مینشینم ...
مو به مو
خال به خال
قدحی از چشمه ی زلال چشمانت نوش میکنم ... تشنه میشوم !!!
شاخه ای از نیزار مژه هایت را ساز میکنم ... مینوازم ...
و به معجزه ای از طنینش چشمه ی چشمانت را میگسترانم !!!
غرق میشوم ...
انگار غسلم میدهند !!!
متبرک میشوم ...
و جانی که نی را خاطره میشود ...
به خود می آیم ...
انگار به ساحل رسیده ام ...
ساحل سرخ و زیبای لبان تو ...
به نوایی در آن نزدیگی گوش میسپارم ... هق هق !!!
سفر را ادامه میدهم ...
سفری از گوشه ی لب تا انتهای جاده ی ابرو ...
گرشمه را به نظاره می نشینم ...
ناز را ...
خَمِ آن خم خانه ی پر تاب را !!!
که هنوز هم عطر شراب آن برای مستی دوصد دلداده کافیست !!!
شکن در شکن !!!
موج و تاب ...
می روم ...
لحظه ای درنگ در کوره راه عشق بازی ...
کلامی که شوق نوازش گونه هایت را بر دلم شیرین می اندازد !!!
و نوازش گونه هایت !!!
شرم میکنم و باز میگردم ...
نگاه را بر چراغ می دوزم ...
صبح است ...
کسی صدایم می کند ...
از تار موی تو تاب می خورم و به واقعیت زیستن سقوط میکنم !!!