تبليغاتX
شطحیات جنون - کرشمه ی لیلی !!!
 

وجودی را میپرستم ...

کاش که در کنارم ... نه !!!

کاش بماند ...

حضورش گرمای تن است ...

لرزش عرش اعلی است ...

انگار تمام فریادهایم مجسم شده است در کالبدی از او !!!

و دیگر حتی خود هم جرأت شنیدنش را ندارم ...

نور ، نور ، نور ...

دیدگانم دیگر سویی ندارند برای نظاره ی کرشمه اش ...

و فقط می بویمش ...

از راهی دور ...

ریشه ها را یادت هست ؟!؟!

میدانم حتی ، خشکیدنم ...

پوسیدنم ...

خاک شدنم ...

جدایی ما را نخواهند آورد !!!

میدانم خاک من نیز در لابه لای ریشه هایت از باد در امان است ...

و من آرام در کنار تو خواهم خفت !!!

در آغوش تو و برای تو ...

و وجودت را سهیم خواهم شد ...

نفوذ من به درونت ...

گفته بودم که تو خود منی !!!

این عشق است ...

یکی شدن !!!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 12:4 توسط مسعود |