خلقتی بر پهنه ی وجودی خویش گسترانیده شد !!!
و در آن چیز هایی را به یاد دارم ...
به یاد دارم که دو گل بودیم ...
من سفید و تو سرخ
در دست نیافتنی ترین دره ی کلاره مونیا !!!
در کنار هم ...
تو را نگاه میکنم ...
برگهایی با رگبرگهای باریک و شکننده
کرک های سپید بر ساقه
و رنگ سرخ و شور آفرینت
بازیگوشی تو با آن زنبور ها
و حسادت همیشگی من ...
به یاد دارم که هر سپیده دم خداوند از برایمان دو تاج فرو میفرستاد ...
دو تاج از شبنم ، بر دوش مه همیشگی دریای شوناسانت
پیشکشی از جانب سابق ترین عاشق
و رقص تو در باد ...
کاش فقط کمی نزدیکتر بودیم !!!
که با نسیمی تو را در آغوش کشم ...
اما مهم نبود ...
آخر فقط من و تو میدانستیم و خاک ...
که ما ، ریشه هایمان را به هم گره کرده ایم !!!
آری به یاد دارم ...
به یاد دارم که اینگونه بود !!!