تبليغاتX
شطحیات جنون - این منم !!!
 

دستانش سرد بود و مرطوب ...

اندیشناک و قلم را به سستی میفشرد ...

رخسارش نیز به زردی گراییده و نگاهش مات ...

خیره بر سفیدی که نمیدانست سیاه میشود !!!

لبانش ترک خورده و مدام با زبان تر میکرد ...

نفسش خس خس ضعیفی را به همراه داشت که بیانگر چند شب بیداری بود

شطحه ای از جنون جوشیدن گرفت و دیگر هیچ نفهمید ...

.................

شباهت من با این مطلب از مرضیه دوست مهربانم

سبب شد تا خود را هر چند با شباهتی باورنکردنی ، با آن قیاس کنم !!!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 8:41 توسط مسعود |