تبليغاتX
شطحیات جنون - ماه بدر ...

شب است ...

و من چون دیوانگان و با خشمی رام نشدنی بیابان را می دوم ...

گلویم از شدت نفس ها بوی خون گرفته و صدای خر خر وحشیانه ای که همراه آن ،

پرده ی هر گوشی را می درد !!!

هه هه ... هه هه ...

چشمانم از حدقه بیرون زده و خونین است ...

دستانم خاک را چنگ می زنند و سنگها را خرد می کنند ...

و درختانی که وجود هر جنبنده ای را در پشت خود انکار میکنند ...

من امشب دلیل پادشاهی خویش بر زمین را واگذارده و همرنگ میشوم ...

همرنگ غریزه ...

همرنگ شهوت ...

همرنگ جنون ...

عطر خون های خشکیده بر تن زمین را می بویم ...

جاده های خون را دوباره باز خواهم ساخت !!!

و تمام دالانهای شهر را رنگین خواهم کرد ...

به رنگ لخته های سیاه و چرکین خون مردمان ...

مردمانی که چند وقتی است دیگر مرگ را فراموش کرده اند !!!

آنانی که سهم من از زیستن را در جام کرده و یکجا سر میکشند

و بلند فریاد می زنند " سلامتی "

.....................

شراب خون نوش باید کرد ...

مست خواهم شد ...

و عدالت را باز خواهم ستاند ...

شاید زین پس کسی نگوید گرگ نمایان محکوم به مرگند !!!

.....................

ناگه از خیال به در می آیم ...

و خود را عریان میبینم !!!

تطهیر یافته در نور ماه ...

دوباره بر ماه مینگرم ...

آن اله ی جنون و توحش ...

تمام دلیل طغیان خون در رگ ...

زیباست ...

زیبا ...

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 12:26 توسط مسعود |