تبليغاتX
شطحیات جنون - شرمساری از آل زمین ...
 

شرمساری از آل زمین ...

گره خورده در موج تردید ...

و چه حیف که کسی نیست گره گشاید ...

درک شدن دیگر خسته کننده است وقتی همه تو را می فهمند و تو هنوز خود را نفهمیده ای !!!

چه درک جالبی دارند اینان و شاید هم آنان ...

 

زخم هایم پوسیده و گهگاه رویشان گندیده ؛

میدانی چرا ؟!؟!؟!

از بس که تازگی دارند و به کهنگی تاریخ ، قدمت !!!

گاه بر دل و گاه بر جان روییده اند ...

گاه از زبان و گاه از ...

چگونه نگفتنی ها را به " ... " تعبیر کنم ؟!

هر چند که این کار را بارها کرده ام ولی ...

باز هم تکرار حرف " ... "

کدامین راوی چنین گنگ روایت میکند که من ؟؟؟

خود هم فراموش میکنم نوشته هایم را و بی مضمون میپندارم کلامم را !!!

 

طبق طبق خفت ...

طبق طبق کینه ...

طبق طبق خاطره !!!

همه را پیشکش کردم بر مردمانی که مرا درک کردند و جز این سه چیز بر من ارزانی نداشتند ...

من باز هم آزادم و هنوز دنبال حقیقتی هستم که یافتنش حق میطلبد و من عاجز از درک آنم ...

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 21:33 توسط مسعود |