نگاهم خالی از نگرش ...
نگاهم خالی از احساس است ...
خیره بر تکرار تصاویر ...
نا مفهوم و گنگ ...
در بطن هم چیزی نیست برای دیدن ...
چشم انتظارم ...
چشم انتظار طرحی نو ...
طرحی بی مانند ...
ناب ...
باز هم خیره !!!
نمیدانم چرا هراسانم !؟
آخر این روزها تکرارها هم تکرار میشوند ...
تکرار همه چیز در مداری که حتی آن را قبلا پیموده ام ...
...
نگاه من بیرنگ ...
نگاه من بی سو ...
نکند چشمانم کور شده ؟!
نمیدانم ...
هر چه هست من هستم ...
و همه چیز همانگونه که باید باشد هست ...
نمیدانم ، شاید نگاه من بیرنگ است !!!
واضح تر بگویم :
من هستم و همه چیز آنگونه که من ...
بگذریم ...
آخر هنوز هم همه چیز تکراری است و نگاه من خالی از احساس !!!