تبليغاتX
شطحیات جنون - رویایی در ماورای نیستی ...
 

می خواهم امروز داستانی برایت بگویم ...

یا یک واقعیت ...

شاید رویایی در ماورای نیستی !!!

لحظه ی گسترش یک حقیقت تلخ ...

داستان تفاخر به پوچی ها !!!

آدم های هیچ پرستی که نیستی اشان را به رخ تو می کشند ...

و تو ...

تو ادامه میدهی ...

مثل همیشه ...

کر ، کور ، لال

مطرود از ذریه ی قابیل ...

مثل من ...

شاید مرا باور کرده ای که سراسیمه می گریزی و به سوی من می آیی !!!

کمی تأمل کن !!!

بایست ...

چشمان اشکبارت را پاک کن ...

حالا بهتر ببین هر آنچه نیست را ...

چیز هایی را که تا به حال ، حتی خیالش را هم نمیکردی !!!

دوباره حرکت را آغاز کن ...

ولی مواظب باش ...

سیاه آبها در انتظارند ...

آرام باش ...

نترس ...

وقتی " رسیدن " فعل ما شود برای همیشه تو را در آغوش خواهم کشید ...

برای همیشه ...

تا آن دم که فارغ شوی از پرسه های چشمان این نا مردمان بر اندام عریان تو از هیچ ها !!!

من و او در پشت نیستی منتظر توایم ...

با توایم تا ابد ...

به سوی ما معراج را به تصویر کش

و معصوم بمان از نیستی ها !!!

تو آغاز ترین پایانی ...

+ نوشته شده در شنبه یکم دی 1386ساعت 10:48 توسط مسعود |