تبليغاتX
شطحیات جنون
 

حسی که نور میچکاند و جان میدهد ...

سیگار را بر گوشه ی لب ، بدون حتی یک کام به آخر میرساند !!!

و شراب را با نگاه مستم ، مستانه میرقصاند !!!

موج میدهد و تاب میخورد !!!

میرباید شهوت را در وجود تک تک زنان بادیه و میخراماند جان را به برون !!!

تاب می آرم و تاب میدهم به نفس خود و راست میکنم خم گیسوانت را به آن !!!

به بالماسکه ی من خوش آمدی ...

حقیقت ناب تو را به دعایی از روی خرافه ...

و داشتنت را از روی نیازی احمقانه ...

همه را دوصد باره آتش میزنم !!!

خاکستر میشوم ... به زخم خود چرک داغ میمالم و مرهم ...

همین سوز ، مرهم تن خسته ... بس است !!!

چاک میشوم ...

چرک میرویم ...

به ناله ای ... فغان !!!

زهر را به معنا رسانم و تلخ را دوباره به حلق فروبرم و تورمی جدید در گلو ...

هق به هق ... هق هق ... لال شده انگار !!!

کورمال کورمال نان و نمک حرامیها را می لنبانی !!!

بمیر ...

لال شو ...

من تو را به خود بخشیدم ...

 


 

ببین ...

ببین ... بگو ...

چگونه بگویم ؟!

تو خود بگو ...

به هر دری دو در شوم به هر دو در دوباره در ...

به شاهراه خود زنم

نوشته است :  بن بست !!!

خراب میکنم چنان که جان را دوام نیست

خودت بگو ... خودت بگو ... کجا زنم ؟! کجا روم ؟!

به شاهراه به زادگاه ؟!؟!

به قلب و جان اهرمن ؟!؟!

به سمت یاوه ی خدا ؟!؟!

کجا زنم ... کجا روم ؟!؟!

چگونه گویمت تو را ؟!؟!

مرا بگو به جان زنم !!!

مرا بگو به گور روم !!!

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 21:8 توسط مسعود |