تا همیشه که نباشم !!!
دیازپام ۱۰ ... ۱۰ تا !!!
خواب ...
رویا ...
خوشحالم که واقعیت بار دیگر قاتل رویای معصوم من بود تا بار دیگر تو را باور کنم !!!
تو خیال نبودی تو خودت بودی ...
خوشحالم که رسیدن ، ناباوری من نبود !!!
خوشحالم که بودن واقعیت من نبود !!!
خواهم رفت !!!
خیلی زود !!!
فقط میخواهم دلایلم را گم کنم ...
همین ...
مراقب خودت باش ... من !!!
منتظر نوشته ات نشسته ام !!!
پ.ن : حالم خوبه !!!
به قول رضا صادقی : " دل من حالش خوشه اصلا بلد نیست بگیره !!! "
امیدی به زندگی ندارم ، فقط مجبورم بمونم و این از مردن هم بدتره !!!
ودیگه اینکه این کار جدیدم خیلی سنگینه و از ساعت ۶:۳۰ صبح تا ۱۰:۳۰ شبه !!!
و این زمانیه که من از خونه راه میفتم و به خونه میرسم ![]()
این روزها هم خیلی به یاد یک نفر هستم ولی آیا اون هم ؟!؟!
کسی از دوستان اگر گمان کرد که من کم محلی میکنم ، اشتباه نکنه !!!
به خدا وقت ندارم و همچنین حال خوش !!!
دوست خوب و مهربونم اینو میدونه ![]()
![]()
به عکس تو می نگرم ...
خمار !!!
خمار و مست !!!
مست و پریشان ...
پریشان و آرام ...
آرام ...
بی تو آرام !!!
با نگاهی که انگار دیدن را بهانه ی تجسم خاطراتمان کرده !!!
در پس چهره ات خاطرات را مرور میکنم ...
جزء به جزء را به تماشا مینشینم ...
مو به مو
خال به خال
قدحی از چشمه ی زلال چشمانت نوش میکنم ... تشنه میشوم !!!
شاخه ای از نیزار مژه هایت را ساز میکنم ... مینوازم ...
و به معجزه ای از طنینش چشمه ی چشمانت را میگسترانم !!!
غرق میشوم ...
انگار غسلم میدهند !!!
متبرک میشوم ...
و جانی که نی را خاطره میشود ...
به خود می آیم ...
انگار به ساحل رسیده ام ...
ساحل سرخ و زیبای لبان تو ...
به نوایی در آن نزدیگی گوش میسپارم ... هق هق !!!
سفر را ادامه میدهم ...
سفری از گوشه ی لب تا انتهای جاده ی ابرو ...
گرشمه را به نظاره می نشینم ...
ناز را ...
خَمِ آن خم خانه ی پر تاب را !!!
که هنوز هم عطر شراب آن برای مستی دوصد دلداده کافیست !!!
شکن در شکن !!!
موج و تاب ...
می روم ...
لحظه ای درنگ در کوره راه عشق بازی ...
کلامی که شوق نوازش گونه هایت را بر دلم شیرین می اندازد !!!
و نوازش گونه هایت !!!
شرم میکنم و باز میگردم ...
نگاه را بر چراغ می دوزم ...
صبح است ...
کسی صدایم می کند ...
از تار موی تو تاب می خورم و به واقعیت زیستن سقوط میکنم !!!